خبری نیست !

از حد گذشت مرز جنونم

              بیــــــــــا

                         همین .

پ.ن: ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی

در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست

یا کاش کسی باشد و آرام بگوید:

دستان من اینجاست. ببین دردسری نیست!

چمدان دست تو و ترس به چشمان است

چمدانش را بست

گفت :

باران که بیاید، می روم.

و من

سال هاست، گریه نکرده ام ...

دلم گرفته برایت

نه حرفی بزن

         نه حتی نامه ای بنویس

کمی از عطر تنت را که می توانی ... ؟!

                   بی انصاف.

پ .ن : دلم گرفته برایت، زبان ساده عشق است

سلیس و ساده بگویم، دلم گرفته برایت

روزنوشت

گاهی خودت را کم می آوری !

قبلا این کم آوردن ها را با ورق پاره ها تقسیم می کردم و حالا با زل زدن به صفحه مانیتور و گم شدن لا به لای کتابهایش.

آن هم کتاب هایی  که هیچ گاه مفهوم واقعی شان را نفهمیدم...

+ نبودنت تلخ است, اجبار به نخواستنت تلخ تر.

 

سهم من ، جـــــان

سهم لبخند مرا

چه غمی دزدیده است ؟!

پ . ن : سهم تو، نـــان

سهم من، جـــان

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

امشب کنار پنجره بایست

باد را گفته ام

کمی از عطر تنت بدزد

برای من ...!

پ . ن : با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

کشتی طوفـــــان زده

مثل کشتی وسط اقیـــــانوس

        بی قـــرار است

           دل وحشی طوفـــان زده ام ...!

پ . ن: نظری باز به این شوروی تنها کن

دل من دستخوش موج فروپاشی هاست

(مرتضی عابدپور لنگرودی)

دل من مشغول است

برفِ پشت پنجره،

ماهِ توی قاب آسمان،

زنده می کند، یادِ دستـنارسی به تو...!

پ . ن : یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟!

گناه پای دلم نیست

امروز فاتحه خودم را خواندم

شریان حیاتی قلبم،

رگ احساسم را بریدم ...

 پ.ن: نمی رسد کسی اصلا به قله عشقت

گناه پای دلم نیست، راه بی راه است

مفهوم دیگری شده ساعت برای من

صدای سوت قطار

       نشان رفتن داشت

این ریل های موازی

       با خودش تو را می بُرد

پ . ن : هر ثانیه بدون تو یک سال می شود

مفهوم دیگری شده ساعت برای من

 

خم می شود زانوی قلبم زیر این احساس

قسم به زلف پریشان تو

             دلم پریشان است

پ .ن : خم می شود زانوی قلبم زیر این احساس

باید شکست این بغض را با تیشه آهی

تو نیستی ...!

حالا

نه باران

     سراغ سقف خانه مرا می گیرد

نه باد

      یادی از پنجره ها می کند.

بهانه ای ندارند

        وقتی

           تو نیستی ...!

 

یا من اسمه دوا...

خدا کند که تو را ...

یا من اسمه دوا

یا من اسمه دوا

یا من اسمه دوا

التماس دعای شفا برای بیمار ما.

هوالرزاق

اگر تو روزی رسانی

اصلا، من " گـــدا "

تو " گداپــــرور " ...

پ.ن: کار من نیست که بنشینم و املات کنم

+ خداوند در سوره شوری می فرماید:
«له مقالید السموات و الارض یبسط الــرزق لمن یشاء و یقدر إ نه بکل شیء علیم» (شوری – آیه 12)؛

«کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست. روزی را برای هرکس بخواهد گسترش می دهد یا تنگ می گرداند. او همه چیز آگاه است.»

+ تغییر قالب صرفا جهت تغییر روحیه.

این جا آغاز دوست داشتن است

بسم رب العشق

وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا الی‌ها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی ذلِکَ لاَیات لِقوْم یَتَفَکَّرُونَ.

و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، ودرمیانتان مودّت ورحمت قرار داد. این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می‌کنند!

سوره روم، آیه 21

و این جا آغاز عاشق شدن است.

جایی که مرز بین عشق و هوس را می توان فهمید.

گاهی برای رسیدن، باید همدل شوی با دلی.

باید دل به دریای خواستن بزنی.

نیمه گمشده که نیست، تمام توست... باید تمامت را خدا به تو هدیه کند.

گاهی بعضی از لحظه ها خوش طعم می شود ! وقتی شیرین، عشقبازی می کند با دل فرهاد،

وقتی ماه بانویی،لبیک می گوید به قلب یار برای هم دل شدن.

باید در طول سفر حواست به این طعم شیرین خواستن باشد.! تا تلخش نکند نگاه سنگینی که غبار دلتنگی بنشاند بر چهره یارت.

باید تا آخر نفس به نفس، باهم دوید.

وقتی یک دل شدید دیگر چهاردیواری کوچکتان میدان مسابقه برد و باخت نیست، با هم دویدن تا ته دنیاست، دست در دست هم عاشقانه قدم زدن زیر بار سنگین مسولیت هاست.

دل که دادی دیگر باید بی دل بی دل شوی ! آفتاب گردان شوی!

باید صبح به صبح محو رخ آفتابت شوی ....

اصلا صادقانه بگویم " باید عاشق شوی "

همسر هدیه ای است از جانب خدا که قیمت دوست داشتنش را، با هیچ الماس گرانبهایی نمی توان خرید، مگر با دل.

و با هیچ مهری نمی توان مهریه دوست داشتنش را داد.

باید جان را دو نیم کرد، نیمش برای تو ، نیمش برای او ... و آن گاه یکی شد.

" این است قرار تمام دوست داشتن های دنیا "

حالا آغاز فصل بهار زندگی شماست باید گل های احساستان شکوفه کند و خنکای نسیم محبتتان، روحتان را نوازش کند.

باید دیگر سبزترین روزهای دنیا را رقم زنید...

زن و مرد اگر خدایی باشند می توانند یکدیگر را " السابقون السابقون " کنند.

بسم الله بگویید و بلند شوید ، این جا آغاز دوست داشتن است

تقدیم به بهترین های دنیا

خواهرم(میقات) و همسرش

پ . ن : اگر چه شک عجیبی به "داشتن" دارم

سعادتی است تو را داشتن که من دارم!

سعید آقا مراقب خواهرم باشید، یه دونه است.

زهرا جان مراقب داماد ما باشی، ایشونم یه دونه است.

یه برادر داشتم حالا یه برادر بزرگ دیگه هم دارم.

+ چه دعایی کردید که با من فامیل شدید :))

شاعر که باشی

شاعــر که باشی

" ابـــــــــر "

در گلویت گیــــر است

پ .ن: من مسلمان شده مذهب چشمی هستم

که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد

رو سپیدمان کند، خدا

رو سپیدمان کند، خدا

مثل روسپیدی زمین،

به برکت عروس مو سپید، برف ...

پ.ن:دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه تو است که عاقل نمی شود.

"فسیل شدیم توی کتابخونه "

الهی ربی من لی غیرک

تو " هستی "

مرا "هستــــ" تر نیست

برایم همین جمله، معنــــای " هستی" است.

پ.ن: تن خاکی فرومانده به گل از اشک چشمانم

خوشا اشکی ز دل، اشک دو دیده آب بازی بود

اللهم الرزقنی زیارت قامت یار

بايد به چشم هات به ندرت نگاه كرد

چشم های تو،

شاعر قصیده های ناب تر.

و من ،

شاعر چشم های بی رقیب تو .

پ . ن : باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد

یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد


محمد رسول الله

گلی شکفت،

جهان معطر شد.

زمین، به آسمان بالید،

که آسمانی، زمینی شد .

*****

و آن روز،‌آغاز دمیدن روح خدا بود.

محمد رسول الله طلوع کرد.

پ .ن:چقدر خوب که غارتگر دل ها شده ای

حضرت محمد صلی الله عیله وآله وسلم

می فرمودند:

کسی که می خواهد بوی خوش مرا استشمام کند،گل سرخ را ببوید.

بحار الانوار 147/76 ؛کشف الخفاء (وبلاگ ذره)

اللهم الرزقنی توفیق زیارت قامت یار

شاید این بار هم، تو را دیده

هی به دیوار می کوبد، سرش را

باد دیوانه، از صبح ...

پ.ن:به مسیر سر زلفش گذر باد افتاد

اتفاقی که نبایست می افتاد افتاد

+ اللهم الرزقنی توفیق زیارت قامت یار

اندکی دیوانگی بد نیست

شاعـــر نـــوازی می کند این برفــــ

           هر دانــــه اش، تعبیــــر رؤیایـــی است

     در کـــورسوی یک شب تاریکـــــ .

پ . ن : اندکی دیوانگی بد نیست

کفش هایت را بکن در برف

دست هایت را بزن در ابر !


زمان در سوگ ساعت ها

تو این جـــــا نیستی؛

      یعنی ؛

زمان، در سوگـــــ ساعـــت ها ست ....

پ . ن : موسی نباش، اما عصا بردار و راهی شو

تا کی تو باید دست روی دست بگذاری

+ حالم خوب است

من می گویم

تو باور نـــ " کن "

شعر شورِ دیگری دارد

به بــــــاران سپردم

       تو را بوســــه بـــــــاران، کند

صبح ...

پ . ن : حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است

شاعر که باشی عشق، زجر دیگری دارد


آهو شديم پس كرمت را نشان بده

حالا که ضامن آهو شدید، آقا جان

من هم به لب رسیده کاسه صبرم،

ز دست صیادم.

ضامن من می شوید، یا امام رئوف ؟

پ . ن :درد مرا علاج مکن با طبابتت

با خاک زیر پای تو درمان شود همین

 

از قم تا مشهد یک دست به سینه گذاشتن است :

"السلام علیک یا علی بن  موسی الرضا"