رحمتی ... مادر
بوسه بر دستان باران می زنم
پـ . ن : رحمنی ...مادر

بوسه بر دستان باران می زنم
پـ . ن : رحمنی ...مادر

هر که پــــا خـــورده تر،
حسینــــی تر
حسینــــی تر
حسینــــی تر...
پـ . نـ : +فاطمیه فصل داغ سیلی است
برگ ریز یاس های نیلی است
+ الهی بشکند دست سیاهی
که این گونه زده بر تو کشیده

دامــــن
مــــو
در
مـادر
هر چه می کشند این قوم، از آتـــــش است ...
انگار ،
به عیادتِ قامتِ دالِ تو آمده اند .
پـ . ن : بزرگ بانوی این شهر،باورت می شد ؟
ز خاک کوچه حسن گوشواره بردارد ؟

از من نوشت :+خوب نیستم این روزها
انگار جایی از پهلویم تیر می کشد
شاید قلبم ....
کسی نیست ...
+پرسیدی : خوبی ؟!
گفتم : دیوانه ام،شاید...یا خوب نیستم ،شاید
حالم را از باران بپرس .
درد دست های تورا خوب می فهمد .
پـ ن : دست من سرزده کافی است تکانش بدهم
مثل یک شاخه کنار بدنم می افتد
می خـــراشی دلم را .
پـ . ن :تو دیگر با حجابت خو گرفتی
به چندیدن علت از من رو گرفتی
گمان کردی ندیدم زیر چادر
چگونه دست بر پهلو گرفتی
